خواجه نصير الدين الطوسي

90

تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )

و چون معلوم شد كه حال رنگ ديگر است و حال آب « 1 » ديگر . سخن در هريكى ( جدا ) گفته آيد « 2 » . ( سخن در احوال مرواريد « 3 » ) هر مرواريد كه سپيد و آبدار و باطراوت باشد كه بستاره ماند « 4 » ، آن را شاهوار و نجم [ و عيون ] و خوشاب [ و مدحرج ] گويند . و آن سپيدى باشد برنگ شيرفام « 5 » . و اين اسامى هريك بطريق استعارتى « 6 » است ، چنان كه « 7 » شاهوار به جهت « 8 » آن گويند كه اوصاف كمال درو جمع باشد . [ و مدحرج ] جهت « 9 » آنكه هرچند بر كف دست نهند ، قرار نگيرد از غايب استدارت ، و آن را [ بلغت فرس ] غلطان خوانند . « و نجم شبيه بستاره ، و عيون مشبه بچشمهء خورشيد ، از غايت استنارت ، و خوشاب بسبب آبدارى » « 10 » دوم « 11 » تبنى باشد ، [ و آن را اندك زردى باشد « 12 » . و مرواريد رنگ « 13 » به آن معنى گويند . سوم وردى باشد ، ] و آن را زردى اندك بود كه « 14 » با سرخى زند .

--> ( 1 ) - ب : آبدار ( 2 ) - ع : در هريكى گفته شود ( 3 ) - فقط در ع : است ( 4 ) - ع : و بغايت گرد بود ( 5 ) - ب : شيررنگ باشد - م ، ن : شيربام ( 6 ) - ب : استعارت ( 7 ) - ب ، ن ، ج : چنانچه ( 8 ) - ب : از جهت - ن ، م : جهت ( 9 ) - ب : به جهت ( 10 ) - در ع : اين سطر قبل از سطر « و مدحرج » آمده است ( 11 ) - ب ، ن ، ج : و دوم ( 12 ) - ع : و آن اندك زردى دارد ( 13 ) - م : بدرنگ ( 14 ) - ب : اندك زردى باشد و .